تبليغاتX
وبلاگ شخصی محسن مسیحا

وقتي به ايراني بودنم افتخار مي كنم

       

                          وقتي به ايراني بودنم افتخار مي كنم

 

دوست داشتم دوباره ببينمش...

تا بحال اين همه كشتي را يكجا نديده بودم.في الواقع هولناك و با شكوه بود.

رنگ و وارنگ كشتي بود از ولايات مختلف غربي و شرقي. كشتي هايي خسته كه بلاشك از جعده هاي دور و دراز جاپون و پاناما و امثالهم به بنادر ولايت خودمان آمده بوده اند بجهت انتقال مال التجاره.

چونان مناظر متحير كننده و عظيم و ثقيل بود كه تماما ماجرا را براي هم ولايتي ها خودمان در قريه طهران با آب و تاب نقل كردم

با دوربين كذايي ام كه معرف حضور خوانندگان وب نوشته هام هست مجددا تصاويري از اين مناظر  با شكوه و زيبا برداشتم كه عينا تقديم مي كنم

اين جا بود كه من... به ايراني بودنم افتخار مي كردم.

 

mohsen masiha

               

!! نوشته شده توسط محسن | | •

ملاقات با گل و شیرینی!

                           ملاقات با گل و شیرینی!                    

سلطان جنگل

يوزپلنگ عصباني

شامپانزه

خیلی وقت بود که دلم هوای ملاقات با این زندانیان بی زبان در بند را کرده بود.گاها نجوایی از دور دست به گوشم میرسید که آی فلان فلان شده! دوربینت رو بردار بیا از ما عکس بگیر بلکه از این جا آزاد بشیم!

من هم به این نجوا پاسخ مثبت داده دوربین به دوش و گل و شیرینی بدست خدمت رفقای پر ملال رفتم.عذابتان ندهم سرسام گرفتم از بس زیر گوش من شکواییه می کردند از  این فضا و غذا و قضا و کمی هم قدر!

حسب الفرمایش تعدادی تصویر با دوربینم از ایشان برداشتم  تا بلکه  وجدانم کمتر تحت عذاب باشد.

 

يوزپلنگ

ميمون در بند

آقا خرسه شيكمو

!! نوشته شده توسط محسن | | •

داغ تر از تنور ابرام شاطر

داغ تر از تنور ابرام شاطر

داغ بود.مخصوصا سر ظهر که تو خیابون هاش پرسه میزدی.حسی غریب و خوشایند ته دلت سوسو می زنه وقتی نگاه غریبت گره می خوره با اینهمه نگاه آشنا که بهت خیره شدند.

احساس سرخوشی بهم دست می داد یا نوستالوژی یا چیزی شبیه به این. نوعی تعلق خاطر آمیخته بود با این احساس ناب.انگار ...

و چقدر خوزستانی ها گرم بودند و خاکی.گرم مثل نگاهی که ما طهرانی ها در چشمان هم جستجو می کنیم و خاکی مثل همان مرامی که سال هاست از هم طلب می کنیم و انتظار داریم ولی کمتر می بینیم.

آفتابش گرم بود و گرمایش دلچسب.لااقل هرچه بود از خورشید قلابی طهران خودمان بهتر کار می کرد.شبهایش چقدر درخشان و پر از ستاره بود! حسرت خوردم بحال هم ولایتی های خودم که خوزستانی ها ایییینهمه ستاره دارند و ما طهرانی ها  در هفت آسمان یکی اش را هم نداریم.

!! نوشته شده توسط محسن | | •

سفید به رنگ حاج صادق !

                                               سفید به رنگ حاج صادق !

باور بفرمایید بنده دیگر اسم  و مشخصات و زندگی نامه و خصلت های منحصر بفرد  دو نفر را با تمام عقل ناقصم دیگر از حفظ شده ام.اول  سردار مرتضی قربانی و بعد حاج صادق آهنگران. از بچگی تا بحال  پدر و برادرم هر روز خدا این دو اسم را از زمان جنگ تا حالا مدام تکرار می کنند.گویی نیمه ی بزرگ زندگی ابوی و اخوی بنده در سیطره ی عشق به این دو نفر است.

همیشه رویای دیدن این دو نفر را در سر داشتم.تا اینکه بالاخره این رویا محقق شد.چقدر سفید بود! و بگمانم نورانی.آن قدر مقدس می نمود که خدا را شاهد می گیرم نورانیت را در چهره اش به کرات می دیدم. و منه ندید بدید تا دیدمش چنان در بغل گرفتم و بوسیدمش که الان کمی از ندید بدیدی خودم در خجالتم و آنقدر با دوربین کذایی ام از او عکس گرفتم که عقده های بیست و هشت ساله هم کمی التیام یابد.بس که عزیزست این مرد...

چقدر طبع هنرمندانه ای دارد این هنرمند.خدا حفظش کند که صدایش شفای درد جانبازان است.تمام عمر بر این باورست که نوای حاج صادق برای تمام جانبازان شفاست.

خدای حاج صادق! بر من ببخش گستاخی ام را.من بر این باورم که روح القدس با زبان حاج صادق با بسیجیان سخن می گوید...

haj sadegh

haj sadegh

haj sadegh

hajsadegh

!! نوشته شده توسط محسن | | •

جومونگ با شمشیر نادر!

جومونگ با شمشیر نادر! 

روز قبل با هیجان به ما خبر دادند که حضرت آقای جومونگ که آخر هم نفهمیدم اسم اصلی اش چیست بنا به همت شرکت ال جی به ایران می آید. من هم بنابه وظیفه دوربین بدست راس ساعت در سالن همایش های صدا و سیما حاضر شدم تا از آن جناب  عکس تهیه کنم.

جومونگ در میان همهمه ی هواداران به جمع خبرنگاران و عکاسان آمد.

پسر خوبی بود . آرام و متین و مودب و خونسرد.بر خلاف نقشی که در سریالش بازی می کند بسیار آرام و با طمانینه است.

از هر طرف که برایش دستی تکان می دادی با لبخندی و گاها دستی که بلند می کرد پاسخت را می داد.

جالب این جا بود که آن بنده ی خدا اصلا خبر نداشت که در ایران اینهمه حامی و عاشق سینه چاک دارد.چقدر تعجب کرد وقتی شنید پسران ایرانی عاشق سوسانو شده اند. و البته او هم  همراهی کرد و گفت پسران کره ای هم عاشق سوسانو هستند بعضا. و ما دیگر کمتر خجالت کشیدیم از اینهمه بی جنبگی!

jumong

jumong

!! نوشته شده توسط محسن | | •

حکایت دندان و نان !

حکایت دندان و نان!

MASIHA

خاطرم هست زمانی که کودک تر از این بودم.ضرب المثل هر آن کس که دندان دهد نان دهد را بارها از معلم می شنیدم.همان حکایتی که دل کودکان خرد را به اینده خوش و خرم می کند و دل کودکان ریش دار را  ریش...

هم میزی ساده دل من گمان می برد که بعد از دندان های سفیدمان بجای دندان نان در می آید و بیچاره از نان دل خوشی نداشت! به گمانم امروز هم از نان دل خوشی ندارد و رویای شیرین پر نان شدن سفره اش را با خود یدک می کشد.

ما بزرگ شدیم و آخر نفهمیدیم این نان لعنتی را چطور باید زیر دندان های سفید تر از کفن مان آسیاب کنیم.

سالهاست که دندان هایمان را تیز کردیم برای یک لقمه نان ...

کریم آقا دندان ندارد ولی خان عمویم می گوید از نزول خوری - که نمی دانم چجور غذاییست - حسابی نان در می آورد.این اسمال آقای بینوا هم عجب آب زیر کاه است .نانوایی دارد و آن قدر نان درست می کند که مردم در مغازه اش صف می کشند ولی باز هم می نالد که نان ندارد و هفت سر نان خور دارد.

از دیشب مصمم شدم که دیگر مسواک نزنم.آخر دندان مگر چه توفیری دارد وقتی که  به ما فراوان و سفید و براقش را داده اند و نان را نه...؟

آقاجانم می گوید باید هوای نان در آوردن بیشتر از دهانم را از سرم بیرون کنم چون می گوید پیشانی نوشت ما همینست و باید آرزوی نان را به گور ببریم...

ولی من دلم نمی خواهد آرزوهای قشنگم را به گور ببرم گور خیلی تاریک و کوچک است و در آن تاریکی آرزوهایم را نمی توانم ببینم...

 

 

!! نوشته شده توسط محسن | | •

هماني نشديم كه مي خواستيم

همانی نشدیم که می خواستیم 

masih

انگار چهار سال پيش بود كه روي پله هاي حياط خونه نشسته بودم و با حسرت ستاره ها رو يكي در ميون مي شمردم و در حسرت يكي از دانشگاه هاي دولتي بودم.

چقدر زود گذشت ، اما همچين آش دهن سوزي هم نبود. چقدر هم زود گذشت. تمام و شد و من بايد پايان نامه بسازم و ازش دفاع كنم و بعدش نمي دونم چي خواهد شد...

در اين چهار سال عكاس شدم، كارگردان شدم،انيماتور شدم،داستان نوشتم و يه چند تايي به ايسم هايي كه قبل از دانشگاه مي دونستم اضافه شد.كه خب اين هم براي خودش پيشرفت هنگفتيه و البته گام هاي بزرگ و عظيمي براي روشنفكر شدن!!

الان كه به چهار سال قبل برمي گردم مي بينم خيلي از احساساتم رو پشت در دانشگاه جا گذاشتم. بال هام بريده شدند. و از همه بد تر ديگه نقاش نيستم.

منو باش كه فكر مي كردم بعد از اين چهار سال  از هر انگشتم هنرها مي ريزه! ولي ديگه انگشتي برام باقي نمونده كه بخواد ازش هنري بريزه. قريحه م...كجاست؟؟؟ دلم رو جا گذاشتم پشت ميله هاي دانشگاه.

كجاست اون همه نذر و نياز؟ اون همه احساس؟

ياد گرفتم كه بايد مودبانه و رسمي حرف بزنم. اصطلاحات و لغات احمقانه رو از توي كتاب ها بدزدم و توي قفسه ي ذهنم بچينم و موقع حرف زدن با ژست هاي عجيب غريبي كه ياد گرفته بودم اون ها رو تحويل شماها بدم.

شما ها هم چقدر زود فريب خورديد،و چقدر عذاب وجدان پشت اينهمه ادا و  شكلك ها و كلمات و الفاظ غريب و نامانوس بود. براي من.

به همه تون دروغ گفته بودم تو اين سال ها...من هشت سالمه و هرگز هم تصميم ندارم نه ساله بشم.به خدا...

!! نوشته شده توسط محسن | | •

وبلاگ قشنگ !

وبلاگ ییلاق رو حتما بهش سر بزنید.خیلی زیباست!

نویسنده ی این وبلاگ قشنگ اسمش مهرنازه و نه سالشه.

داستان زیر یکی از داستان های قشنگ وبلاگشه!

صبح شد .ساعتها زنگ زدند.خروس قوقولي قوقو كرد و خورشيد شال و كلاه كرد تا از پشت كوه بالا بيايد.

اولي بيدار شد و گفت: خواب بسه !تنبلي بسه!

دومي گفت: بايد بريم به مدرسه!

سومي گفت:نان و پنير گردوو شير !

چهارمي گفت:يه كمي نرمش كنيم يك دو سه.

پنجمي گفت:نه نرمش و نه ورزش . خيكي ميشم و چاقالو .بخور و بخواب قشنگه !

مدرسه كو؟ كلاس كو؟

!! نوشته شده توسط محسن | | •

ساتراپ

                

      یک نقاشی دیجیتال از عکسی که از ساتراپ گرفته بودم.

 

satrap

!! نوشته شده توسط محسن | | •

H I C H K A S

محسن مسیحا

 

آخرین آهنگ سروش با نام واقعی تر از مستند که عکسش رو من از سروش لشکری گرفتم

hichkas

 

!! نوشته شده توسط محسن | | •

نماینده

محسن مسیحا

این کار تصویر سازی هم تقدیم به دوست عزیزم نماینده

 

namayande

!! نوشته شده توسط محسن | | •

بچه های خیابون ...021 (تصویر سازی)

محسن مسیحا

تصویر سازی بچه های خیابون ...۰۲۱

 

mohsen masiha

!! نوشته شده توسط محسن | | •

کمیک استریپ

محسن مسیحا

 

این هم یکی دیگه از نمونه کارای مربوط به طراحی کمیک استریپ منه

 

mohsen masiha

 

 

!! نوشته شده توسط محسن | | •

شاهین فلاکت

محسن مسیحا

با اجازه و هماهنگی با سروش لشکری سفارشی روکه یک مجموعه عکس تبلیغاتی و پوستر و والپیپر بود برای شاهین فلاکت و گروه اساتید ریکوردز انجام دادم.این والپیپر یکی از اون مجموعه تصاویر هست.

 

felakat

!! نوشته شده توسط محسن | | •

ارمغان تبریز

محسن مسیحا

به تبریز رفتم و از نزدیک باهاش آشنا شدم. اون پوستر های زیبایی رو هم طراحی می کنه.

بنابه درخواست من قبول کرد که چند تا از کارهاشو تو وبلاگم بذارم.

 dr.k.ok

 

dr.k.ok

!! نوشته شده توسط محسن | | •

دو سه چیزی که از او می دانم ...

حامد بارئی یکی از هم دانشگاهی های منه.پوستری که برای فیلم یکی از بچه های دانشگاه زده بود خیلی روم تاثیر گذاشت. البته همه کارای حامد زیبا و بی نقصه!

بنا به درخواست من اجازه گذاشتن کارش رو تو وبلاگم بمن داد.

ممنونم حامد.

ART-RAP.BLOGFA

سایت حامد رو لینک کردم. اگه می خواید همه کاراشو ببینید اسمش رو در قسمت لینک ها جستجو کنید.

 

!! نوشته شده توسط محسن | | •

RSS